این نقاش...
تا نگاهم به نگاهت آمیخت
نقش زیبای ترا با قلمی از احساس
بر دلم در دل یک لحظه کشید
و از آن پس، همه شب تا به سحر
نگهم ( این نقاش ) ...
چشم بر پیکر نقاشی خود می دوزد .
محال است این که بتوانی دوباره قلب آرام مرا، قلبی که افتادست از کوبش ،بلرزانی، برنجانی محال است
تا نگاهم به نگاهت آمیخت
نقش زیبای ترا با قلمی از احساس
بر دلم در دل یک لحظه کشید
و از آن پس، همه شب تا به سحر
نگهم ( این نقاش ) ...
چشم بر پیکر نقاشی خود می دوزد .
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
ای نازنین ترین یار
چشم انتظار من باش
من زنده ام به یادت
ای مهربون عاشق
تنها به شوق دیدار
عاشق تر از همیشه
ماندی در انتظارم
چون سایه لحظه لحظه
تو بودی در کنارم
نامی دگر به جز تو
با قلبم آشنا نیست
یه لحظه خاطراتت
از خاطرم جدا نیست
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
چشم انتظار من باش
در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم
من که غرور خود را در پای شکستم
ای تو همیشه با من من با تو هستم
بی تو بی قرار این قلب عاشق من
ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن
عاشق تر از همیشه به تو رسیدن
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
ای نازنین ترین یار
چشم انتظار من باش
من زنده ام به یادت
ای مهربون عاشق
چشم انتظار من باش
عاشق تر از همیشه
ماندی در انتظارم
چون سایه لحظه لحظه
تو بودی در کنارم
نامی دگر به جز تو
با قلبم آشنا نیست
یه لحظه خاطراتت
از خاطرم جدا نیست
در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم
من که غرور خود را در پای شکستم
ای تو همیشه با من من با تو هستم
بی تو بی قرار این قلب عاشق من
ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن
عاشق تر از همیشه به تو رسیدن
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش
ای آخرین امیدم
ای نازنین ترین یار
چشم انتظار من باش
من زنده ام به یادت
ای مهربون عاشق
چشم انتظار من باش
تك ياور عشقم تويي
مستانه ميخانه عشقم تويي
هم چو پروانه به گرد شمعت گردم
خواهم سوخت اما نيايد آهي
چون تك شمع فروزان من تويي

دوستت دارم
یه دنیا عاشقونه

فصل حقیقی عشق لحظه ای است که دریابییم تنها ماییم که عاشقیم
و کس دیگری چون ما عاشق نبوده است
و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود .
بوسه ای به وسعت تمام احساسات من نسبت به تو
عاشقتم تا ابد
"...به یادم باش...."
------------------------------------------------
به يادم باش
به يادم باش
هميشه همصدايم باش
هوايم باش
صدايم باش
رفيق لحظه هايم باش
هميشه همصدايم باش
مثه من باش
عاشقم باش



بيا با من بيا تا من که آغوشم بروت بازه
دلم با من بدون تو نميسازه نميسازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو ميسوزم
به يادم باش به يادم باش تو اي ياد شب و روزم
به يادم باش
هميشه همصدايم باش
هوايم باش
صدايم باش
رفيق لحظه هايم باش
هميشه همصدايم باش
مثه من باش عاشقم باش


بيا با من که من عاشقترينم
من همينم
بدون تو درخت بي زمينم
من همينم
بيا با من که پابند تو باشم
با تو باشم
دچار قهر و لبخند تو باشم
با تو باشم
******************
منو از من بگير و باورم کن
غزل آواز عشقم از برم کن
باورم کن
اگه خوبم اگه بد بدترم کن
باورم کن
مرا آتش بزن خاکسترم کن
بيا با من بيا تا من که آغوشم بروت بازه
دلم با من بدون تو نميسازه
نميسازه
دارم آهسته آهسته من از عشق تو ميسوزم
به يادم باش به يادم باش تو اي ياد شب و روزم
به يادم باش
به يادم باش
هميشه همصدايم باش
هوايم باش
صدايم باش
رفيق لحظه هايم باش
هميشه همصدايم باش
مثه من باش
عاشقم باش

-------------کاش میشد در اقیانوس زمان در لحظه ی با تو بودن توقف نمود....غزلناز--------
"برای غزلناز...
."
کاش الآن آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دوتا چشمات پراز اندوه واسه دل شکستگیم
آرزو م اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی خدانخواسته من تو آغوش تو باشم
قول می دم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم
همه ی هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه : عشق تو بودن باتو
پرم از ترانه تو گر چه واژه ها حقیرن
خوبه وقتی نیستی پیشم اونادستم و میگیرن
راز عشق من و هیچ کس غیر مهتاب نمیدونه
تنها شاهد واسه غصه ، گره و تنهاییم اونه
وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم
تا از این دور بودن از تو بتونم بلکه رهاشم
یه پرنده شم شبونه ، بکشم پر به خیالت ، برسم به لونه تو ، بگیرم سر زیر بالت زندگیم رنگ خدا بود ، اگه تنها تو رو داشتم ،
اگه می شه واسه گریه ، روشونت سر می گذاشتم
به تو و چشمای روشنت قسم
با ترانه های آفتابی تو
میتونم به صبح فردا برسم
این همه خاطره رو چیکار کنیم
نمی تونیم که از اونا بگذریم
واژه شروع شعر من تویی
بیا تا آخر خط با هم بریم
واسه چی میخوای که تنهام بذاری؟
چرا باید تورو از یاد ببرم؟
یادمه یه روز نشستی روبروم
گفتی که محاله از تو بگذرم
بیا با هم آسمونو طی کنیم
تو به من یه فرصت تازه بده
میدونم که چشمای عاشق تو
راه و رسم عاشقی رو بلده
کاشکی یه روز با هم دیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ماهم پریشون می شدیم
کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستارهها به آرومی سر می زدیم
شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
چشمامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم
اگر نام تو بر لبم نبود کسي از دلم خبر نمي گرفت .
--------------------------------------------------------------------------------
زندگی زیباست وقتی که قلبهایمان با هم باشند .
زندگی زیباست اگر زیبایی را درک کنیم .
و این لحظه ای است که تو به زیبا آفرینی می رسی
و عشق یعنی همین ای...ای...
که در میان نا باوری باورم کردی و هستی را با نگاهت به من بخشیدی
لبخندت سحری بود که بیقرارم کرد و حالا...
دلم مي خواهد بر بال هاي بادبنشينم و آنچه راكه پروردگار جهان پديد آورده زير پا گذارم تا مگر روزي به پايان اين درياي بي كران رِسَم و بدان سرزمين كه خداوند سر حدّ جهان خلقتش قرارداده است فرودآيم. از هم اكنون در اين سفردور و دراز ستارگان را با درخشندگي جاوداني خود مي بينم كه راه هزاران ساله را در دل افلاك مي پيمايند تابه سرمنزل نهاييِ سفر خودبرسنداما بدين حداكتفانميكنم وهمچنان بالاتر مي روم. بدانجا مي روم كه ديگرستارگان فلكرا در آن راهي نيست.