+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 19:14  توسط "خوشکل عاشق "
|
من که همچون بت پرستیدم ترا ....
هرکجا رفتم فقط دیدم تورا ....
با تمام گریه ها از دست تو ...
میشکستم بغض و خندیدم تورا ...
پس چرا آزردنم را دوست داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری ؟
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 19:12  توسط "خوشکل عاشق "
|
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 19:10  توسط "خوشکل عاشق "
|
کاش آن آينه ای بودم من
که به هر صبح، تو را ميديدم
می کشيدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پيچ ، آن همه تاب
آنگه از باغ تنت می چيدم گل صد بوسه ی ناب










+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 19:9  توسط "خوشکل عاشق "
|
دل خسته ام ازعالم
دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما
عمری نمونده باقی
انگارتموم دنیا
بسته ست به تارمویی
برای این زمونه
نمونده آبرویی
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 0:8  توسط "خوشکل عاشق "
|
وفا را ازدرخت آموز
که سایه ازسرهیزم شکن هم برنمی دارد

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 0:7  توسط "خوشکل عاشق "
|
رنگ چشمات رنگ پائیز رنگ پائیز دل انگیز
قیمتی ترین عقیقه برای یه گردن آویز
همیشه برگهای پائیزچشمات رو یادم میاره
رقص خوشه های گندم عطر موهای تو داره
کاشکی اون عقیق رو داشتم توی یک قاب طلایی
تا ابد به گردنم بود یادگار آشنایی
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد
تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها مرد
تو رو داشتن آرزومه زندگی بی تو حرومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه
بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره
که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره
درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد
تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها مرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:34  توسط "خوشکل عاشق "
|
---------------------------------------------------------انتظار---------------------------------------------------------------------
ای کاش انتظار پايانی داشت
تا من مي توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگيرم
و برای آخرين بار بر آن بوسه زنم...
ای کاش انتظار پايانی داشت
تا من دوباره تو را در آغوش بگيرم
و برای آخرين بار وجودت را حس کنم...
ای کاش انتظار پايانی داشت
تا من در آغوش تو
ميمردم......
...خوشکل عاشق....
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 19:39  توسط "خوشکل عاشق "
|
|
|
|
سر دفتر عالم معناي عشق است
سر بيت قصيده ي جواني عشق است اي انكه خبر نداري از عالم عشق اين نكته بدان كه زندگاني عشق است
مثه کبوتران عاشق
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 13:32  توسط "خوشکل عاشق "
|
|
|
|
دوباره زنده شد ان خاطرات ویرانی
شکوفه داد خیالات خیس بارانی
میان حیرت تاریک خویش گم گشتم
بگو کجاست کور سوی ماه نورانی
از ان شکوه که در قاب خاطرم رویید
نمانده شاخه ی خشکی .نهال عریانی
چه با تو خوب بود عاشقانه بودن ها
تو بودی و من و دریای عشق طوفانی
کنون تمام وجودم پر از شب است و سکوت
که در غروب غریبانه ام نمی مانی
          
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 13:27  توسط "خوشکل عاشق "
|
مهربون من !
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست!
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!
من زنده هستم! براي زندگي كردن

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:43  توسط "خوشکل عاشق "
|

آزاد آزاد مينويسم...در آغوشم بگير ای آخرين هم آغوشم
که اين سخنه سختدلتنگی آزارم ميدهد...
فرياد که اين ديوانه وار نثرها هم آبی بر اين آتش نيست...
کجا بايد گريست؟ کجا بايد گشت ...
تنها اين دفتر مَحرم سروده دلی سوخته است
که سفيدی اش طلوع اين شبهای دراز تنها ييست...
آسمان زمرد که می بارد دوست داشتم می گشادم دلم را تا پاک کند سياهی
سالها صبوری بر سنگينی خاطره را...
در آغوشم بگير بی منت! 


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 21:51  توسط "خوشکل عاشق "
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 17:24  توسط "خوشکل عاشق "
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 17:10  توسط "خوشکل عاشق "
|
"برای غزلنازم
."
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 17:8  توسط "خوشکل عاشق "
|