محال است این که بتوانی دوباره قلب آرام مرا، قلبی که افتادست از کوبش ،بلرزانی، برنجانی محال است
هميشه عاشق تنهاست
هميشه عاشق تنهاست
هميشه عاشق تنهاست
هميشه عاشق تنهاست
هميشه عاشق تنهاست
هميشه عاشق تنهاست
************************
من که از جنس تو بودم
پای حرفای تو مو ندم
چرا می گی نا گزیری
من که هر چی گفتی خوندم
هنوزم یادم نرفته
تو پر از عاشقی بودی
منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم
حالا می گی که ترانه واسه ما هیچی نداره
یادته ، یادته ترانه هام و واسه خاطرت سوزوندم
تو چرا دلت گرفته
چرا می گی تنها هستی
من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم
من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی
همه دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم
کاش ، کاش منم مثل تو بودم
خسته ام از دیوارهای فاصله ................
دستهایم خالی است و دلم سرشار از یاد تو................
دیگر هیچ ندارم جز قلبی که به یادتو میتپد و نگاهی که نگران چشمهانت است
کاش میشد زمان را در لحظه های باتوبودن خلاصه کرد و عطر نفسهایت را بر تار
پود این لحظه ها پاشیدو باز هم دوباره از رویای برفی مینویسم
تمام شهر را سفیدی فراگرفته بود گویی آسمان عروسی زمین را جشن میگرفت.
و لحظه رویایی اوج فرا رسیده بود لحظه ای که نگاهم در نگاهت گره خورده بود
و به سرزمین رویایی چشمانت راه پیدا کرده بودم. دیگر میان ما هیچ دیوار
فاصله ای نبود، گویی با دستانمان تمامی دیوارها را ویران کرده بودیم و حالا
زمان رسیدن ما به هم بود و زمان تولد رویای برفی فرا رسید.........
و رویای برفی متولد شد............
درست همان موقع که با من از آن روز رویایی گفتی
ولی افسوس که عمر رویای برفی هم همانند دانه های سفید برف کوتاه بود
و به خاطره ها پیوست.
و باز هم حصار دیوارهای فاصله مارا از هم جدا کرده ولی باز هم از پشت
این دیوارها سنگی نام تورا فریاد میزنم و با تمام وجود میگوییم دوستت دارم
...
رفت
رفت
آرام وسرد
دیگر هیچ نشانی از او نیست...
هیچ
هیچ
هیچ
جایش خالی است آنقدر خالی که تاب مرا ربوده...
باور نمی کنم...
چگونه بی یاد او سر کنم...
مجنونی شدم که دیگر بودنم را امانی نیست...
ای کاش بروم
حتما می روم...
دیگر نخواهم بود
هیچ وقت
هیچ وقت
هیچ وقت...
نمی تونم که بمونم
باید از تو بگذرم
دارم از نفس میفتم
تو هجوم سایه ها
کاشکی بشکنه دوباره
بغض این گلایه ها
اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه
گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه
|
*************قاب خالی********* روی یك طاقچه سنگی |
ترا با لهجه ی گلهای نیلو فر صدا کردم
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
ترا از بین گلهایی که در تنهاییم روئید،با حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروبِ ساکت و نارنجیِ خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا؟
شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا؟
تا کی؟
برای چه؟
ولی رفتی....
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت
تمام بالهایش غرق در اندوهِ غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمانِ چشمهایم خیس باران شد
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی حس کرد من بی تو هستی ام از دست خواهد رفت
و بعداز رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگزنام من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو:
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پائیزی ترین ویرانیِ یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا!!!
شاید به رسم پروانگی مان باز
غزلناز دوست دارم .![]()
خدایا غزلنازم هر جا باشه به سلامت باشه.![]()
------------------------------------
***آن گاه که عشق تو را می خواند
در پس او برو
اگر چه راه های عشق سخت و پر شیب است
و آن گاه که بال هایش تو را در خود می پیچد آرام بگیر
اگر چه شمشیر پنهان بالهایش
تو را زخم زند![]()
اگه عاشق کسی هستی و هیچ وقت دستت بهش نمیرسه..
توو خاطرش میمونی...
براش مهمی ..
یکبارم که شده برگشته جواب سلامت رو داده...
یکبارم که شده بهت نگاه کرده...
یکبارم که شده گرمای دستشو حس کردی...
یکبارم که شده کنارش نشستی
و
یکبارم که شده
بهت گفته دوووست داره
کاشکی غزل کوچولولولولوووووو یه بار از این یکبار های زیاد رو داشت تا فقط یه بار احساس خوشبختی میکرد
فقط یه بار
خدایا هرکجا خوشکل من هست به سلامت باشه![]()
خدایا فقط تو میدونی که تو دل غزل چی میگذره فقط تو میدونی که من اینکارو واسه خودش کردم
که دیگه از دلتنگیهاش رها بشه...
----------------تو که برگشتی چرا با من این کار رو کردی. باید همون روز که برگشتی
جواب تو نمی دادم که تا امروز ....---------------
*******************************
آخه چرا برگشتی ، تو
آخه چرا ...
فقط اومدی منو ، که عاشقی رو فراموش کرده بودم
دوباره عاشق کنی و بری
این دل دیوونه رو آتیش بزنی و بری
الان شدم دوباره ، مثل همون روزا
یادت میاد ، اون عاشق دیوونه ...
خوش بحال اونایی که ، خودشونو گم کردن تو زندگی
خوش بحال اونایی که ، میخندن به عاشقی
خوش بحال اونایی که ، ندیدن غم عاشقی
خوش بحال اونایی که ، نچشیدن طعم تنهایی
آره ، خوش بحال اونا ...
دلم گرفته از زمین و آسمون
دلم گرفته از باد خزون
دلم گرفته از سرمای زمستون
سهم ما هم از زندگی ، همین شد گل من
سفر تا بینهایت
اشکاتو پاک کن دل من
خدا بزرگ دل من
غصه نخور دل من
غصه نخور ...
-------ما هم خدا رو داریم ، دل من-----------
و شاید دلتنگی را پایانی نباشد
و شاید این چشمهای خسته را امیدی به رهایی نباشد
آنروز که به این دیار آمدم نمیدانستم به کجا قدم خواهم نهاد
لحظه ای که آمدم با اشک وارد این دیار شدم ، چون دانستم
دانستم که به دیار دلتنگیها گام نهاده ام
دانستم که از دیار خود دور شده ام
و مرا غمی بود بسیار
که کم کم مرا به این دیار با دستهایی مهربان انس دادند
دیار خود را از یاد بردم
روزها گذشته بود ، که تو آمدی
و چشمهایت برایم از دیار آشنایی میگفت
و صدایت آوای دلنشینی بود که مدتها قبل شنیده بودم
نمیدانم این آوا را کجا شنیده بودم
آشنا بود صدا
و با تو به دیار خود پر کشیدم
به دیار پاکیها ، به دیار عاشقانه ها ...
حال تو رفته ای
و من رها شده در سرزمین دلتنگیها
که مانند روز نخستی که به این دیار آمدم دلتنگم
و میدانی ، دیگر هیچ دست مهربانی نمیتواند
مرا با این سرزمین نامهربانی ها انس دهد
که من از سرزمین دلتنگیها دل بریده ام
و اگر او محرم دلتنگیهایم نبود
این دل ، این دل دیوانه چه میکرد
تمام قلبم از آن تو باد
برق نگاهم از ان تو باد
غم و شادي نهانم از آن تو باد
اشك چشمان بي قرارم از آن تو باد
همه را در وجودم ببين
عشقم تا پايان زمان از ان تو باد.
****************************
باتو
جرقه هاي عاشق شدن
در آتشكده متروك قلبم
شعله كشيد
ترانه هاي عاشقانه ام
با تو
به حقيقت رسيد
انجماد رگهاي يخ زده ام
در شراره آغوش سوزانت
ذوب شد
و
باتو
و
وجود متبرك توست
كه مي خواهم بمانم
تا
هميشه و هميشه
در كلبه عشق
ميزبان نفس هاي عاشقانه ات
خواهم ماند
دوستت دارم
"باورم کن غزلناز ... باور کن دوست دارم.
."
هنوزم در پي اونم
كه ميشه عاشقش باشم
مث درياي من باشه
منم چون قايقش باشم
هنوزم در پي اونم
كه عمري مرحمم باشه
شريك خنده و شادي
رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پي اونم
كه عشقش سادگي باشه
نگاهاي پر از مهرش
پناه خستگي باشه
ميگن جوينده يابندس
ولي پاهاي من خستس
منم تا با همين پاها ميرم
تا حدي كه جا هست
هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي گل تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاكه
درسته عشقي از خاكه
منم اون عاشق خاكي
كه از عشق تو دل چاكه
هنوزم در پي اونم
كه اشكامو روي گونم
با اون دستاي پر مهرش
كنه پاك و بگه جونم
بگه جونم
نكن گريه منم اينجام
بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخواي
منم اي
تو رو ميخوام
***********************************************
----به یاد داشته باش:
×.×.×.×.× زندگی درخت تنومندی که برگهایش همبازی ستاره ها هستند
در اولین قدم از یک دانه کوچک آغاز شده .آغاز هر سفر دور و
درازی برداشتن اولین قدم است.×.×.×.×.×.×
-----------------------------------------------------
عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم میشه.
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل می گیره.نمیشه تا وقتی که دردها
و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری.....................
همه شب با دلم کسی می گوید:
*سخت آشفته ای زديدارش
صبحدم با ستارگان سپید
می رود، می رود، نگهدارش*
من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فرداها
روی مژگان نازکم می ریخت
چشمهای تو چون غبار طلا
تنم از حس دستهای تو داغ
گیسویم در تنفس تو رها
می شکفتم ز عشق و می گفتم
*هر که دلداده شد به دلدارش
ننشیند به قصد آزارش
برود، چشم من به دنبالش
برود، عشق من نگهدارش*
آه، اکنون تو رفته ای و غروب
سایه می گسترد به سینهء راه
نرم نرمک خدای تیرهء غم
می نهد پا به معبد نگهم
می نویسد به روی هر دیوار