آرزوی تو بود...

همه می گذرند و می گویند :
(( چقدر عجیب عاشق شدی !))
و من بی توجه به گفته ها
پیراهن آرزو به تن می کنم
و پولک شادی به سر می زنم
تا تو بیایی
با طنین فراموشی نبودن ها
ولی کم کم . پولک ها شل شدند و افتادند
و تیک تیک ثانیه های انتظار
به من فهماند
چقدر دیر است !
و دیدم که تو هرگز نمی آیی
نمی خواهم باور کنم که حالا
میان اصوات خاموش اشک
همه می گذرند و می گویند :
(( چقدر ساده فراموش شدی ))
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
شب پر درد مرا میدانی
روز بی رنگ مرا می خوانی
برو دیگر تو فراموش کن این یاس غریب
برو در حلقه چشمان سیاهت اشک را همچون نگینی
که نحیف میخورد بر صدف سنگ دلت
یار من اشک شو و لحظه ای در سوگ دلم پنهان شو
ناگهان اشک شد،،، و زرد شد و،،، شرم شد
رفته است در دل من آه جدایی افسوس
رفته است در دل من آه جدایی افسوس
می روم دنیا برایت امن باد
می روم اینجا سکوتم مرگی ست
می روم اینجا تو را کم دارم
کودکی رویایی در سرایی خالی می دهد آزارم
نام او روراستی نام او بی تابی نام او تنهایی
یاد تو مرد عزیز دل من غم من مرد دگر در دل تو
آن سکوت و مهری که به تومی گفتم مرد در جان و تنم
وای از روزی که موعد برسد،،،، موعد پاسخ اشکم برسد
و کسی باشد که بگوید پاسخ به قطرات اشکم
ای ظالم امشب آوار رهایی مانده در جان تنم
چه کسی خواهد خواند قصه بی تابی
مرگ من با همه سادگی اش، مرگ من با همه خستگی اش
مرگ من دست بر دار مرگ من دست بردار
مرگ تو تاوانی بیش از این نیست گران بر دل درد
مرگ من می آید شب مرگی جانسوز
شب مرگی تنها
شب مرگی بی من
روح من مانده جدا سرگردان
بود نامی به دلم بود یادی به سرم که گذشت و دیگر
روبروی من بی کس منشین
تو برو دست بردار از من و از دل بی آزارم
گفته بودی نفرین گفته بودی نفرین
بر دل من آه مکن
گفته بودم آنشب که تو خود میدانی ،گریه ام باد دعای راهت
راه تو دور شد و روح من هم آمد
به گدایی محبت آنجا قلب من شرم شود و غرورم بر باد برود خاک شود
به گدایی اما نتوانم آیم
به سکوتی مرگبار دل من متهم است علتش در دل تو بی سبب است
جشن سوگند منو تو خالیست فصل سوگند هیاهو نپذیرد آری
برو در کنج قفس نام منو پر پر کن
برو در یاس شبت قلب مرا پرپر کن
گشته پر پر همه روزان قشنگ عمرم
جشن سوگند که ماندست خالی
چو حقیقت باشد جشن بی من بر تو
فصل سوگند هیاهو نپذیرد آری
جای بیگانه در آن جشن نباشد خالی
شاد باش شب تو شاد بود گر چه در دل شد غم ویرانی
روزهای قشنگ عمرم گشته افسرده ز دستت اما......
برو اما شب من بی تو شود نورانی
نور باران ،شب شعر شده رویایی
برو در کنج قفس نام منو پر پر کن
تا که هرگز نخورد لطمه بر آن عشق دروغت آری
